تحولات اخیر منطقه، به‌ویژه حمله رژیم صهیونیستی به جنوب بیروت، صرفاً یک عملیات نظامی محدود یا یک پیام تاکتیکی نیست؛ بلکه نشانه‌ای از ورود غرب آسیا به مرحله‌ای تازه از بازآرایی معادلات امنیتی و ژئوپولیتیکی است. آنچه امروز در لبنان، تنگه هرمز و فضای پیرامونی محور مقاومت در حال وقوع است، بیش از آنکه یک […]

تحولات اخیر منطقه، به‌ویژه حمله رژیم صهیونیستی به جنوب بیروت، صرفاً یک عملیات نظامی محدود یا یک پیام تاکتیکی نیست؛ بلکه نشانه‌ای از ورود غرب آسیا به مرحله‌ای تازه از بازآرایی معادلات امنیتی و ژئوپولیتیکی است. آنچه امروز در لبنان، تنگه هرمز و فضای پیرامونی محور مقاومت در حال وقوع است، بیش از آنکه یک درگیری مقطعی باشد، نبردی بر سر «تعریف نظم آینده منطقه» است.

در این میان، نکته مهم آن است که ایران دیگر خود را در موقعیت تدافعی تعریف نمی‌کند. ادبیات حاکم بر تحلیل‌های راهبردی این روزها، بر یک گزاره کلیدی استوار است: «ایران از موضع قدرت تصمیم می‌گیرد.» این تفاوت بنیادین شرایط فعلی با بسیاری از مقاطع گذشته است. نه فقط در میدان، بلکه حتی در عرصه مذاکرات نیز این نگاه وجود دارد که تهران خود را نیازمند توافق فوری یا امتیازگیری حداقلی نمی‌بیند، بلکه معتقد است موازنه قدرت در حال تغییر به سود اوست.

حمله به بیروت، هرچند به حذف فرماندهان ارشد حزب‌الله منجر نشد، اما از منظر راهبردی به‌عنوان عبور از یک خط قرمز تلقی می‌شود. اهمیت این موضوع در آن است که لبنان دیگر فقط یک جغرافیا یا یک متحد منطقه‌ای نیست؛ بلکه به بخشی از معادله بازدارندگی ایران تبدیل شده است. به همین دلیل، پاسخ احتمالی به این تحولات نیز صرفاً در چارچوب حمایت سنتی از حزب‌الله تعریف نمی‌شود، بلکه در قالب تثبیت یک نظم جدید منطقه‌ای معنا پیدا می‌کند.

در چنین شرایطی، آنچه بیش از هر چیز اهمیت دارد، انسجام داخلی است. تجربه جنگ‌ها و بحران‌های بزرگ نشان داده هرگاه جامعه‌ای توانسته اختلافات داخلی را مدیریت کند، در میدان بیرونی نیز دست برتر را به دست آورده است. امروز نیز مهم‌ترین سرمایه ایران، نه فقط توان موشکی یا ظرفیت نظامی، بلکه اعتماد اجتماعی و حفظ همبستگی ملی است. طبیعی است که در این فضا، صداهایی برای القای چندپارگی، تضعیف اعتماد عمومی و تشدید نزاع‌های داخلی بلند شود؛ اما واقعیت میدان نشان می‌دهد تصمیمات کلان کشور در حال طی یک مسیر هماهنگ و مبتنی بر محاسبه است.

از سوی دیگر، به نظر می‌رسد طراحان منطقه‌ای به این جمع‌بندی رسیده‌اند که دشمن بخش مهمی از گزینه‌های خود را مصرف کرده و در موقعیت «تغییر‌دهنده بازی» قرار ندارد. در مقابل، ایران تلاش کرده از زمان به‌عنوان یک ابزار راهبردی استفاده کند؛ زمانی برای افزایش آمادگی، تکمیل طراحی‌ها و هماهنگی میان اضلاع مختلف میدان.

لبنان امروز فقط یک صحنه درگیری نیست؛ بلکه «تست محاسباتی» بازیگران منطقه است. آزمونی برای سنجش میزان اراده، تاب‌آوری و قدرت تصمیم‌گیری در لحظه‌ای که معادلات در حال تغییرند. اگر تهران بتواند میان میدان، دیپلماسی و انسجام داخلی توازن برقرار کند، احتمالاً منطقه وارد مرحله‌ای خواهد شد که در آن، قواعد پیشین دیگر کارایی سابق را نخواهند داشت.

شاید مهم‌ترین نکته همین باشد: غرب آسیا در آستانه بازنویسی معادلات خود قرار گرفته و بازیگران این صحنه می‌دانند که از این پس، هر تصمیم می‌تواند نه فقط یک واکنش مقطعی، بلکه آغازگر نظمی تازه باشد.

🖊 مریم اکبرپور