رنسانسِ کرملین در شوره‌زارِ خاورمیانه سید محمد امین جعفری/نویسنده و پژوهشگر حقوق بین الملل در سپهرِ سیاستِ بین‌الملل، همواره میانِ آتشِ جنگ و سفره‌ی سیاست ، نسبتی معکوس برقرار است؛ آنجا که یکی می‌سوزد، دیگری توشه برمی‌چیند. تحلیلِ داده‌های ژئوپلیتیک و گزارش‌های میدانی سال ۲۰۲۶ نشان می‌دهد که فدراسیون روسیه، ورای یک ناظرِ بی‌طرف، به […]

رنسانسِ کرملین در شوره‌زارِ خاورمیانه
سید محمد امین جعفری/نویسنده و پژوهشگر حقوق بین الملل

در سپهرِ سیاستِ بین‌الملل، همواره میانِ آتشِ جنگ و سفره‌ی سیاست ، نسبتی معکوس برقرار است؛ آنجا که یکی می‌سوزد، دیگری توشه برمی‌چیند. تحلیلِ داده‌های ژئوپلیتیک و گزارش‌های میدانی سال ۲۰۲۶ نشان می‌دهد که فدراسیون روسیه، ورای یک ناظرِ بی‌طرف، به ذینفعِ اصلیِ بحرانِ کنونی در منطقه بدل گشته است. مسکو موفق شده است از خاکسترِ منازعه در ایران، ققنوسِ توانمندیِ استراتژیکِ خود را در میانه نبرد اوکراین بازسازی کند.

سونامیِ دلار در دستانِ تزار

انسدادِ شریان های حیاتیِ انرژی در تنگه هرمز، بازار جهانی را با شوکِ عرضه مواجه کرد و بهای نفت را به فراتر از مرز ۱۰۰ دلار سوق داد. این جهشِ قیمت، برای اقتصادِ تحت‌فشارِ روسیه، نه یک اتفاق، بلکه یک ”مائده‌ی آسمانی” بود. دستاوردی که درآمدهای ارزی مسکو را تنها در یک ماه به رقم خیره‌کننده‌ی ۹ میلیارد دلار رساند؛ یعنی تزریقِ روزانه ۷۶۰ میلیون دلار ”خونِ تازه” به رگ‌های مالی کرملین که دو برابرِ نرخِ میانگینِ پیشین است.

بلعیدنِ سهمِ بازار در شرقِ دور

در حالی که زنجیره تأمین نفت ایران و کشورهای حاشیه خلیج فارس به سمت بازارهای بزرگ چین و هند با اختلال مواجه شد، روسیه با هوشمندیِ عمل‌گرایانه، خلأ موجود را پر کرد. مسکو نه تنها ذخایرِ سرگردانِ خود در دریاها را به قیمت‌های نجومی فروخت، بلکه جایگاهِ رقبای منطقه‌ای را در سبد انرژیِ قدرت‌های نوظهورِ آسیا تصاحب کرد تا یک ”جابه‌جاییِ ژئوپلیتیک” در بازار انرژی رخ دهد.

 

فرسایشِ تحریم‌ها و «نفسِ مصنوعیِ» غرب

هراسِ پایتخت‌های غربی از فروپاشی اقتصادِ جهانی بر اثر بحران انرژی، آن‌ها را به عقب‌نشینیِ تاکتیکی واداشت. تعدیلِ نظارت بر سقفِ قیمتیِ نفت روسیه، در واقع یک نفسِ مصنوعیِ اقتصادی به ماشینِ جنگیِ پوتین بود تا بتواند تجهیزاتِ خود را در جبهه‌های اروپایی بازسازی و تقویت کند.

انحرافِ کانونِ توجهِ استراتژیک

بحرانِ خاورمیانه به مثابه یک «سپَرِ رسانه‌ای و نظامی» برای روسیه عمل کرد. انحرافِ توجهِ واشینگتن و بروکسل از جبهه‌ی اوکراین به سمتِ تنش‌های منطقه، به مسکو یک ”وقفه‌ی تنفسیِ استراتژیک” بخشید تا موقعیتِ میدانی خود را در مرزهای شرقی اروپا تثبیت نماید.

ظهورِ دوباره در قامتِ «میانجیِ ناگزیر

روسیه با بهره‌گیری از مناسباتِ چندلایه با تهران و حفظِ کانال‌های ارتباطی با جهانِ عرب، بار دیگر خود را به عنوان تنها ”صندوق پستیِ دیپلماتیک” و وزنهِ غیرقابل حذف در حل‌وفصلِ بحران‌های جهانی تحمیل کرد. این بازگشت به میزِ قدرت، پرستیژِ دیپلماتیکِ مخدوش‌شده‌ی روسیه را بازسازی کرد.

حصارِ طلا در برابرِ تورم

روسیه با دارا بودنِ یکی از عظیم‌ترین ذخایرِ طلا، از التهابِ بازارهای جهانی و صعودِ بهای این فلزِ گرانبها به عنوان یک سنگرِ پولی استفاده کرد. این افزایشِ ارزش، سدی مستحکم در برابر تورمِ ناشی از جنگ ساخت و ثباتِ روبل را تضمین کرد.

قربانی در پیشگاهِ تزار

سودِ ۳۱۲ میلیارد دلاری روسیه از این کشمکشِ دو ماهه —که چندین برابرِ کلِ بودجه‌ی سالانه‌ی ایران است— واقعیتی گزنده را عریان می‌سازد. آیا زمانِ آن فرا نرسیده است که بپرسیم کدام تدبیرِ استراتژیک، منافعِ ملی ما را چنین بی‌پروا در پایِ ”برادرِ بزرگ‌ترِ شمالی” ذبح می‌کند؟ چرا در حالی که نخبگان و اندیشه‌ورزانِ دلسوز با برهان‌های قاطع، نسبت به این ”ترکمانچایِ نوین” هشدار می‌دهند، اراده‌ای برای شنیدن و فهمیدنِ این تراژدیِ دیپلماتیک وجود ندارد؟!