آتشبس میانِ بیاعتمادیها سید محمد امین جعفری/نویسنده و پژوهشگر حقوق بینالملل در روزهایی که زمزمههای توافق احتمالی میان ایران و ایالات متحده بار دیگر به تیتر نخست رسانههای جهان تبدیل شده، آنچه بیش از اصلِ توافق اهمیت دارد، ماهیت و افقِ آن است. برخلاف برخی روایتهای خوشبینانه، به نظر میرسد اگر توافقی نیز در آینده […]
آتشبس میانِ بیاعتمادیها
سید محمد امین جعفری/نویسنده و پژوهشگر حقوق بینالملل
در روزهایی که زمزمههای توافق احتمالی میان ایران و ایالات متحده بار دیگر به تیتر نخست رسانههای جهان تبدیل شده، آنچه بیش از اصلِ توافق اهمیت دارد، ماهیت و افقِ آن است. برخلاف برخی روایتهای خوشبینانه، به نظر میرسد اگر توافقی نیز در آینده نزدیک حاصل شود، بیش از آنکه نشانهای از یک آشتی پایدار باشد، تلاشی برای مهارِ موقتِ تنش و جلوگیری از ورود به مرحلهای پرهزینهتر از تقابل خواهد بود.
در واقع، آنچه امروز میان تهران و واشینگتن در حال شکلگیری است، نه «صلح» به معنای کلاسیک آن، بلکه نوعی «همزیستیِ مدیریتشده در بستر بیاعتمادی» است؛ وضعیتی که هدفش کاهش اصطکاک و خرید زمان برای بازیگران اصلی است، نه حل ریشهای اختلافات. تجربههای تاریخی نیز نشان دادهاند که آتشبسها، اگر فاقد بنیانهای عمیق سیاسی و امنیتی باشند، الزاماً به صلح پایدار منتهی نمیشوند. جنگ ویتنام با دهها آتشبس موقت، نمونهای گویاست از اینکه تعلیقِ درگیری، لزوماً پایانِ منازعه نیست.
موانع ساختاریِ یک توافق پایدار
نخستین مانع، به ساختار سیاسی ایالات متحده بازمیگردد. هرگونه معاهده بلندمدت در آمریکا نیازمند تأیید دوسوم سنای این کشور است؛ فرآیندی که در فضای قطبیشده سیاست داخلی آمریکا، بهویژه در دوره پساترامپ، بسیار دشوار به نظر میرسد. از همین رو، بخش مهمی از توافقات احتمالی، احتمالاً در قالب ”توافقات اجرایی” باقی خواهند ماند؛ توافقاتی که دوام آنها به موازنه قدرت در کاخ سفید وابسته است و میتوانند با تغییر دولتها دستخوش دگرگونی شوند. طبیعی است که تهران نیز در چنین شرایطی، با احتیاط به تضمینهای ارائهشده بنگرد.
بازیگران ثالث و پیچیدگی معادلات منطقهای
پرونده ایران و آمریکا مدتهاست که از قالب یک اختلاف صرفاً دوجانبه خارج شده است. رژیم اسرائیل و برخی بازیگران منطقهای، هر توافقی را که به محدودسازی کامل ظرفیتهای موشکی، پهپادی و هستهای ایران منجر نشود، ناکافی تلقی میکنند. در سوی دیگر، جمهوری اسلامی ایران نیز نفوذ منطقهای خود را بخشی از ملاحظات امنیت ملی و عمق راهبردی میداند؛ موضوعی که طبیعتاً امکان مصالحه سریع بر سر آن را دشوار میسازد.
در چنین فضایی، حتی اگر ارادهای برای کاهش تنش میان تهران و واشینگتن وجود داشته باشد، متغیرهای پیرامونی میتوانند روند توافق را شکننده و ناپایدار کنند. تجربه سالهای گذشته نیز نشان داده که تحولات میدانی و اقدامات غیرمنتظره بازیگران ثالث، قادر است مسیر دیپلماسی را به سرعت دستخوش تغییر کند.

شکافهای داخلی در دو سوی منازعه
واقعیت آن است که در هر دو کشور، جریانهای سیاسی و اقتصادی پرنفوذی وجود دارند که نسبت به هرگونه تنشزدایی گسترده با تردید مینگرند. در آمریکا، بخشی از نخبگان سیاسی همچنان سیاست فشار حداکثری را مؤثرترین ابزار مهار ایران میدانند و در ایران نیز برخی جریانها، نسبت به نتایج بلندمدت هرگونه انعطاف در برابر واشینگتن بدبین هستند.
این شکافهای داخلی سبب میشود حتی در صورت دستیابی به توافق، مسیر اجرای آن با پیچیدگیهای فراوانی همراه باشد و هر تحول سیاسی داخلی، بتواند بر آینده توافق اثر بگذارد.
مسئله اهرمهای فشار و معمای اعتماد
یکی از مهمترین چالشها، نگرانی متقابل دو طرف از دست دادن اهرمهای فشار است. تهران نگران آن است که کاهش ظرفیتهای هستهای بدون دریافت تضمینهای عینی اقتصادی، به تضعیف قدرت چانهزنی منجر شود و در مقابل، واشینگتن نیز بیم آن دارد که کاهش فشارها، بدون تغییرات راهبردی، صرفاً زمان و منابع بیشتری در اختیار ایران قرار دهد.
اما فراتر از تمام بندهای حقوقی و ترتیبات فنی، مسئله اصلی همچنان «فقدان اعتماد» است؛ بیاعتمادی عمیقی که طی دههها شکل گرفته و اکنون به بخشی از ادراک امنیتی دو طرف تبدیل شده است. هنگامی که بازیگران، یکدیگر را نه صرفاً رقیب، بلکه تهدیدی راهبردی تلقی میکنند، توافقها بیش از آنکه مبتنی بر اعتماد باشند، بر پایه محاسبه هزینه و فایده استوار خواهند بود.
ایران، آمریکا و شطرنجِ نظم جهانی
در کنار تمام این عوامل، نباید فراموش کرد که پرونده ایران امروز در متن رقابتهای بزرگتر جهانی تعریف میشود. نزدیکی راهبردی تهران با چین و روسیه، و همزمان تلاش واشینگتن برای بازتعریف موازنه قدرت در خاورمیانه، باعث شده موضوع ایران به بخشی از معادله پیچیده نظم در حال گذار جهانی تبدیل شود.
از این منظر، توافق احتمالی را نمیتوان صرفاً در چارچوب روابط دوجانبه تحلیل کرد؛ بلکه باید آن را در بستر رقابت بلوکهای قدرت و بازآرایی ژئوپلیتیکی جهان فهمید.
فرجام سخن آنکه برآیند این مؤلفهها نشان میدهد که اگر توافقی نیز میان ایران و آمریکا شکل گیرد، احتمالاً بیش از آنکه نقطه پایانِ اختلافات باشد، تلاشی برای مدیریتِ دورهای از تنش خواهد بود؛ نوعی ”تنفس سیاسی” برای جلوگیری از ورود به مرحلهای غیرقابل کنترلتر.
در چنین شرایطی، شاید واقعبینانهتر آن باشد که به جای انتظار برای یک آشتی تاریخی، این تحولات را بخشی از روند پیچیده تنظیم موازنهها در منطقه و جهان بدانیم؛ روندی که در آن، دیپلماسی نه الزاماً ابزار حل کامل بحران، بلکه سازوکاری برای کنترل هزینههای بحران است
























Saturday, 30 May , 2026