از مدیریت بحران تا پایداری استراتژیک؛ سید محمد امین جعفری/نویسنده و پژوهشگر حقوق بینالملل در پهنهی پیچیده و پرآشوب سیاست بینالملل، جایی که منافع ملی با تصمیمات کلان قدرتها در یک بازیِ صفر-باخت گره خورده است، گاهی خردگریزی (Prudence) والاترین نوع از سیاستمداری و تجلیِ عقلانیتِ سیاسی است. با نگاهی دقیق به معادلات میان ایران […]
از مدیریت بحران تا پایداری استراتژیک؛
سید محمد امین جعفری/نویسنده و پژوهشگر حقوق بینالملل
در پهنهی پیچیده و پرآشوب سیاست بینالملل، جایی که منافع ملی با تصمیمات کلان قدرتها در یک بازیِ صفر-باخت گره خورده است، گاهی خردگریزی (Prudence) والاترین نوع از سیاستمداری و تجلیِ عقلانیتِ سیاسی است. با نگاهی دقیق به معادلات میان ایران و ایالات متحده در تلاطمهای سیاسی روزهای جاری، بوی توافقی پیچیده، چندلایه و احتمالاً تراکنشی به مشام میرسد؛ توافقی که شاید نه به معنای حل ریشهای و بنیادینِ معادلات، بلکه به معنای هوشمندی در گذار و مدیریت استراتژیکِ بحرانهای زیستمحیطی-سیاسی باشد.
تجربههای تاریخی و واقعیتهای سختِ ژئوپلیتیک همواره ثابت کردهاند که در مناسبات میان ایران و آمریکا، اتخاذ پلههای کوچک و استوار بسیار پایدارتر از پرشهای بلند و بیسرانجام است. ما در حال حاضر با دو سناریوی متمایز روبرو هستیم: نخست، سناریوی رویاپردازی برای یک گشایش همهجانبه و توافق جامع که در شرایط فعلی، با ریسکهای محاسباتی بسیار بالا و عدم قطعیتِ سیاسی همراه است؛ و دوم، سناریوی معماریِ عبور از تنش از طریق پروتکلهای خُرد و توافقهای موردی، که میتواند به عنوان یک مسیر امن برای عبور از لبهی پرتگاه و جلوگیری از سقوط در چاهِ تقابلهای پیشبینیناپذیر عمل کند.
این توافقهای خُرد، اگرچه توانایی باز کردن گرههای سترگ و مسائل بنیادین سیاسی را در کوتاهمدت ندارند، اما دو کارکرد حیاتی و استراتژیک برای حفظ ثبات ملی دارند: نخست آنکه این توافقها نوعی خریدِ زمانِ استراتژیک (Strategic Time-buying) هستند؛ زمانی که برای بازسازی ساختارهای آسیبدیده، بازنگری در ظرفیتهای داخلی و بازتعریف استراتژیهای دفاعی و دیپلماتیک به آن نیاز داریم. دوم اینکه ؛ این گامهای تدریجی، تدریجاً تلهی بیاعتمادی (Mistrust Trap) را که طی دهههای متمادی میان دو طرف دیوار کشیده شده است، فرسایش میدهند و فضای لازم برای دیپلماسی را ایجاد میکنند.
از منظر اقتصاد سیاسی و پایداری اجتماعی، این خردهتوافقها، اگرچه نمیتوانند به معنای واقعی کلمه، توسعهی پایدار را تضمین کنند، اما به مثابهی یک مسکّن حیاتی و ابزاری برای مدیریت شوکهای اقتصادی عمل میکنند. این توافقها میتوانند با کاهش فشارهای ساختاری، از فروپاشی کامل اقتصادی جلوگیری کرده و با کاهش سطح تنشهای امنیتی، ریسک برخورد نظامی مستقیم را به حداقل برسانند؛ امری که برای حفظ جان، مال و ثبات میهن، یک ضرورتِ غیرقابل انکار و یک اولویتِ وجودی است.
در این میان، نقش بازیگران بزرگ جهانی، وزن این احتمالات را به شدت افزایش میدهد. حضور پررنگ چین به عنوان بازیگری که به دنبال تضمین امنیتِ جریان انرژی و حفظ ثبات در منطقه است، عاملی تعیینکننده در این معادله است. این موضوع با ملاحظاتِ تغییر در سیاستهای خارجی آمریکا و سفر قریبالوقوع ترامپ به چین برای بازآرایی روابط دو قدرت بزرگ، پیوندی ناگسستنی دارد. هرگونه تفاهم یا بازآرایی در روابط واشینگتن و پکن، میتواند مستقیماً بر فضای مذاکراتی ایران و آمریکا اثر بگذارد و از این طریق، راه را برای یک تنشزداییِ تاکتیکمحور هموار سازد.
ما به خوبی میدانیم که این تمدن کهن و عظیم، برای رسیدن به اوج شکوه و توسعهی خود، نیازمند تعامل هوشمندانه با ساختار جهانی و مدیریت صحیح روابط با قدرتهای غرب است. حتی اگر در روزهای جاری، توافقی ملموس و جامع در کار نباشد، کمترین گمانی نیست که این کشمکشهای فرساینده، در نهایت به میز مذاکره و تفاهم ختم خواهد شد. چرا که تاریخ نشان داده است که هیچ کشوری نمیتواند برای مدتی نامحدود در وضعیت جنگ سردِ بیپایان باقی بماند. هدف نهایی ما، حفظ عزت، حاکمیت و استقلال ایران، در عین دستیابی به پایداری استراتژیک از طریق مدیریت هوشمندانه بحرانهای گذرا خواهد بود.























Tuesday, 26 May , 2026